دريــا و چشــم های تــــو از يک قبيله اند

 

تا غرق عاشقی شوم، اين ها وسيله اند

 

لبخند می زنی و جنون رقص می کند

 

ديوانـگان  شهـــر  برايت  "جميله" اند!

 

ايــــن گيسوان توست کـــه دام بلای ماست

 

اين چشم های توست که پر مکر و حيله اند

 

تن پــوش راه راه تـــو هـــم راه می زند

 

با آن دو راهزن که در آن سوی ميله اند

 

با بال های سوخته و داغدارشان

 

پروانه ها هنوز به شمع تو پيله اند

 

بگذار هر که هست تو را عاشقی کند

 

از ديدگاه مــا همه بــی شيله پيله اند